شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

چراغی زو به غایت روشنی دور

چهارشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۲:۵۳ ق.ظ

یک زمان هم fanboy سامی یوسف بودیم! دقیق تر بگویم؛ دوم دبیرستان. آن موقع ها طبیعتا با انگیزه های مذهبی ترانه هایش را گوش میدادم. حالا توی پاییز بیست سالگی برگشته ام به همان آلبومی که چارپنج سال پیش همدمم بود. و به طور غیرمنتظره ای شانزده سالگی ام را دوباره توی تِرَک به تِرَک این آلبوم پیدا کردم. عصرهای پاییزی را پیدا کردم. حول و حوش اذان مغرب، با آن وضوهای خیس و وسواسی که میگرفتم. و سنگینی قطره های آب روی ابروهایم که که در هر سجده، عطر نمْ‌خاکِ مُهر را بلند میکرد و اتاقم پر از کنتراست دلگیری و روشنایی میشد.

بد نمیگذشت. پاییز بود. نوجوانی بود. خدا بود. اضطراب امتحان شیمی فردا بود. علی بود. درد بود درمان هم بود. حالا نه درد هست، نه درمان. امروز چشمم خورد به این بیت: «دلی افسرده دارم سخت بی نور/ چراغی زو به غایت روشنی دور»

حالا درست در پاییز بیست سالگی دارم به طور قهرمانانه ای سعی میکنم حداقل چلمن باشم تا اینکه اصلا آدم نباشم. بدبختی اینجاست که تا می آیم کمی حس کنم تمام این اوضاع نابسامان آوار میشود توی ذهنم و من برای فرار از این ورطه دوباره به افسردگی پناه میبرم. حس نکردن. داشتم فکر میکردم هرچه سنّم بالاتر میرود تازه شأن خیلی از کلمات برایم آشکار میشود. مثلا تا قبل از این مدلول «افسردگی» برای من تصویر یک آدمی بود که گوشه ای نشسته، دست زیر چانه گذاشته و لب و لوچه اش آویزان است. ولی بعدا دیدم این اوصاف برای افسردگی نیست. «افسرده» با «غمگین» زمین تا آسمان فرق دارد. افسرده یعنی منجمد.

sami yusuf_ worry ends


دریافت

۹۶/۰۸/۱۰
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">