شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

آن!

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۱۰ ب.ظ

دیروز میدون انقلاب را زیر و رو میکردم دمبال یک کتاب. هوا که تاریک شد میخواستم برگردم خونه ولی گفتم حس انقلاب را با آهنگ یانی مخلوط کنم بلکه بعد از مدتها دوباره «آن» انقلاب را تجربه کنم. (این واژه ی «آن» از آن واژه هاییست که هیچ وخت نفهمیدم درست استفاده اش میکنم یا نه) پس نشستم روی یکی از نیمکت های کنار پیاده رو. پیاده روی پنجشنبه شب خلوت بود ولی خیابان پشت سرم پر بود از همهمه و ازدحام . ماشین ها و موتوری ها ونگ ونگ کنان از استادیوم برمیگشتند. انگار عروسی ننه شون بود.(ببخشید ها!)  آهنگ if I could tell you را انتخاب کردم. پخش شد. صدا را تا آخرین حد بلند کردم. موسیقی بر سروصدای اطرافم غالب شد و بر تمام تصاویری که مقابل چشمم رقم میخورد نشست. مغازه ها نور ملایمی روی کف پیاده رو می پاشیدند. عابران انگار قدم هایشان با ریتم موسیقی من تنظیم میکردند. if i could tell u ساندترک تمام این لحظات بود. همه چیز داشت خوب پیش میرفت. میشد حسش کرد... که یک هو موسیقی قطع شد! یادم افتاد شارژ mp3playerم خیلی ضعیف بود. دوباره همان صدای زشت بوق و کرنا برگشت و عربده ی «اس اس سوراخ سوراخ» و انقلابی که هیچ حسی نداشت. خیلی توی ذوقم خورد. دمغ شدم. و به دلایل مزخرفی یک دفعه یاد حرف مِهتی افتادم که چند سال پیش توی حیاط مدرسه بهم زد. سال کنکور بود و ما فاز «نگرانیِ آینده» برداشته بودیم. مهتی برگشت گفت ولی ناموسا ما که الان اینهمه برای آینده مون خیالپردازی میکنیم معلوم نیست که عمرمون طبیعی باشه ها! شاید اصلا جوونمرگ شدیم. شاید همین فردا مردیم. هیچ تضمینی نیست.

این حرف مهتی مثل همان قطع شدن نابهنگام موسیقی من بود. توی ذوق میزد. هیچ تضمینی نیست که این موسیقی که توی گوش آدم پخش میشود تا آخرش ادامه پیدا کند. بک دفعه یک جا خودت را وسط ازدحام پیدا میکنی. یک جا خود آدم هم نابهنگام قطع میشود. خیلی مسخره و خیلی بی اهمیت.

 

پ.ن. میتونم بگم بعضی جملات هم «آن» دارند. مثل همین جمله ی بغض مانند «if I could tell u». یک جور حس حسرت بار منحصر به فرد دارد که مجبورت میکند موقع ادای این جمله سرت را با دلتنگی تکان بدهی. if I could tell u... چی رو میخواستم بهت بگم؟ حتی خودمم نمیدونم. فقط دوست داشتم بهت بگمش. ای کاش میشد بهت بگم چیزی رو که حتی نمیدونم چطور میشه «گفت»ش.

 

و آخ اگر میتونستم بهت بگمش... آخ اگه میتونستم بهت بگمش...

if I could tell you_yanni:

 


دریافت

۹۶/۰۸/۰۵

نظرات  (۲)

از همون لحظه ای که خوندم موزیک رو پلی کردین منم از پایین پست پلی اش کردم
پست حس دیگه ای داشت 
خیلی مسخره و خیلی بی اهمیت! کاش یهو قطع شیم 
کاش حرف مهتی مثلا همین شب رنگ اتفاق به خودش بگیره 

و بند اخر که کاش میتونستم بهش بگم چیزی رو که نمیدونم چیه…

+با اجازتون ریپست شد کنج وبلاگمون
پاسخ:
چه خوب که با پس زمینه ی آهنگ خوندین... خب مهتی واقعیت رو گفت ولی همین چیزِ مسخره و بی اهمیت رو که جدی میگیری خیلی میتونه جدی و بااهمیت و جذاب باشه. من که ترجیح میدم جدیش بگیرم و تجربه کنم بعد قطع بشم:)

+باعث افتخاره، ممنون از لطفت:)
یجا خوندم ، یادم نمیاد کجا بود یا دقیقا چطور بود ولی..
میگفت حرفایی رو که میخوای بزنی اما نمیتونی ، هیچ وقت فراموشت نمیشن...

اهنگ خیلی خوبی بود... لذت بردم :)
پاسخ:
جالب بود. در مورد پست گذاشتن تو وبلاگ هم صدق میکنه، چیزایی که میخواستم بنویسم و ننوشتم همیشه توی خاطرم اند!
البته برای من اصلا حرفی وجود نداره که بتونم بزنم یا نتونم، فقط یک لکنت ذهنیه که هیچ لفظی بهش نمیخوره.

ممنون که گوش دادین:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">