شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

خودت باش

شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۴ ب.ظ

آهنگ the unforgiven متالیکا که پخش شد ازش  انتظاری بیشتر از یک ملودی و صدای خشن گیتارالکتریک نداشتم. فقط پخش کردمش که کمکم کند «بگذرانم»؛ درست مثل تمام این هفته های اخیر. معمولا به لیریک آهنگها کاری ندارم ولی یک لحظه انگار قلابِ ذهنم به چند تا جمله ی این ترانه گیر کرد. کنکجاو شدم و رفتم سراغ لیریک. تمام روز درگیرش بودم.

the unforgiven درباره ی همان چیزی بود که مدتهاست بهش فکر میکنم. درباره ی همان مسئله «خود بودن» و قهر جامعه. اینکه چطور جامعه به ما شکل و جهت میدهد و سرکوبمان میکند. البته شخصا هیچ وقت از جمله ی «خودت باش» خوشم نیامده. یعنی ما واقعا میتوانیم فارغ از جامعه خودمان باشیم؟ من که فکر میکنم ما بدون جامعه هیچ چیز نیستیم. فکر میکنم خودِ ما همانیست که در غار زندگی میکرد. چیزی که بهش میگوییم «من» واقعا «من» نیست. یک ترکیب مسخره ست از روان و تاریخ و فرهنگ و تجارب فکری و چیزهای دیگر. تلاش برای «خود بودن» بیشتر مثل یک بازی بچگانه است. انگار خدا یک سری قطعه ی لگو از جنس «تاریخ» و «جغرافیا» ریخته دور و بر ما و میگوید حالا «خودت» رو بساز و حال کن! از این نقطه نظر البته میشود با جمله ی «خودت باش» ارتباط برقرار کرد. اینکه «خود بودن» مثل یک «بازی» ست. از آن بازی هایی که خودمان را گول می زنیم و جدی اش میگیریم و وقتی جدی میگیریم انگار همزمان به نفس این بازی جدیت میبخشیم. (چیزی مثل «لذت» که از بیرون چیزی جز پیام‌رسان‌های عصبی نیست اما وقتی لذت ها را میچشیم خیلی «حقیقی» و ـ«محترم» میشوند. طبیعت به ما آنقدر غریزه داده که زندگی را جدی بگیریم.)

این روزها در این بازی خود بودن بدجور سردرگمم. خیلی میترسم. من به شدت آدم کنترل پذیر و مقرراتی ای هستم. نمیدانم باید کنارش بگذارم یا نه؟ میترسم جوانی ام به باد برود. از پیر شدن با یک جوانی سرکوب شده میترسم. میترسم که آخرش تبدیل به یک پیرمرد تلخ و بی اعصاب بشوم که تمام عمرش را صرف رعایت عرف و قوانین واهی کرده و حالا در دوران پیری سعی میکند با بی ادبی و پرخاشگری، احساس غبن و حسرت خودش را خالی کند.
از کودکی برایم از پرهیزگاری و زهد عارفانه گفته اند. معلمهای دینی کلا رسالتشان این بود که درباره ی ابن سیرین و یوسف پیغمبر و برصیصای عابد داستان تعریف کنند. اینها که در سرشت سخت من گرفت، شد همین آشفتگی مزخرف. میدانید چه فکری میکنم؟ در جامعه ای که تمام لذت ها در آن مغلول باشد و کامیابی سخت محقق شود، تشویق به پرهیزگاری حقیقتا کثیف و شیادانه است.

پ.ن. یک مدت متالیکا که گوش میدم دیگه rhcp برایم سبک میشه، از طرفی یک مدت که شجریان که گوش میدم کلا آهنگ های راک برام آشفته کننده و اضطراب آور میشن. کم کم درک میکنم که مثلا چرا پدرم هیچ چیز جز موسیقی سنتی را قبول نمیکنه. گوشش بدجور عادت کرده.

پ.ن. خیلی حرف زدم. قرار بود متالیکا حرف بزنه توی این پست. سعی کردم در حد سوادم لیریکش رو ترجمه کنم. نمیدونم چقدر درست از آب دراومده. آهنگ خیلی خشن یا تندی نیست. مثل nothing else matters آرومه. هرکسی با هر سلیقه ای میتونه باهاش ارتباط بگیره به نظرم.

 


دریافت

Metallica - The Unforgiven

 

New blood joins this earth
یه تازه وارد به این دنیا ملحق شد
And quickly he's subdued
و زود مقهور شد
Through constant pain disgrace
از طریق بارها تجربه ی دردناک آبروریزی و تحقیر
The young boy learns their rules
پسر جوان قوانین «اونها» رو آموخت
With time the child draws in
به مرور زمان که این بچه وارد بازی میشه
This whipping boy done wrong
این پسرک «کتک خور دربار» که (بدون اینکه خطایی ازش سر زده باشه) خطا کرده
Deprived of all his thoughts
از تمام افکار خودش محروم شده
The young man struggles on and on he's known
این مرد جوون بی وقفه تقلا میکنه، اون سراغ داشته
A vow unto his own
قسمی به درگاه خودش
That never from this day
که از امروز به بعد
His will they'll take away
هرگز نگذاره اراده ش رو ازش بگیرن
 
What I've felt
اونچه که حس کردم(عواطفم)
What I've known
اونچه که ادراک کردم(افکارم)
Never shined through in what I've shown
هرگز در اونچه که از خودم به نمایش گذاشتم متجلی نشد
Never be
هرگز نیستم
Never see
هرگز نمی بینم
Won't see what might have been
اونچه که میتونستم باشم رو نخواهم دید
 
What I've felt
عواطفم
What I've known
افکارم
Never shined through in what I've shown
هرگز در اونچه که از خودم به نمایش گذاشتم متجلی نشد
Never free
هرگز آزاد نبودم
Never me
هرگز «من» نبودم
So I dub thee unforgiven
پس به «تو» لقب «نابخشوده» میدم
 
They dedicate their lives
اونها زندگیشون رو وقف این کردن که
To running all of his
تمام زندگی اون رو کنترل کنند
He tries to please them all
اون سعی میکنه همه رو راضی نگه داره
This bitter man he is
مرد تلخی که این باشه
Throughout his life the same
سراسر زندگیش
He's battled constantly
پیوسته مبارزه کرده
This fight he cannot win
این مبارزه ای که نمیتونه توش پیروز بشه
A tired man they see no longer cares
شده مرد خسته ای که می بینن دیگه براش مهم نیست
The old man then prepares
پیرمرد بعد خودش رو مهیا میکنه
To die regretfully
تا مغبون و پشیمون بمیره
That old man here is me
این پیرمرد اینجا همون منم
 
What I've felt
اونچه که حس کردم(عواطفم)
What I've known
اونچه که ادراک کردم(افکارم)
Never shined through in what I've shown
هرگز در اونچه که از خودم به نمایش گذاشتم متجلی نشد
Never be
هرگز نیستم
Never see
هرگز نمی بینم
Won't see what might have been
اونچه که میتونستم باشم رو نخواهم دید
What I've felt
عواطفم
What I've known
افکارم
Never shined through in what I've shown
هرگز در اونچه که از خودم به نمایش گذاشتم متجلی نشد
Never free
هرگز آزاد نبودم
Never me
هرگز «من» نبودم
So I dub thee unforgiven
بنابراین به «تو» لقب «نابخشوده» میدم
You labeled me
تو به من برچسب زدی
Ill label you
من هم به تو برچسب میزنم
So I dub thee unforgiven
بنابراین بهت لقب "نابخشوده" میدم(هرگز نمیبخشمت)
Never free
هرگز آزاد نبودم
Never me
هرگز خودم نبودم
So I dub thee unforgiven
بنابراین بهت لقب "نابخشوده" میدم
You labeled me
تو به من برچسب زدی
Ill label you
من هم به تو برچسب میزنم
So I dub thee unforgiven
بنابراین بهت لقب "نابخشوده" میدم
Never free
هرگز آزاد نبودم
Never me
هرگز خودم نبودم
So I dub thee unforgiven
بنابراین بهت لقب "نابخشوده" میدم
۹۶/۰۷/۲۲
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۲)

۲۳ مهر ۹۶ ، ۰۰:۲۰ ستــ ـاره
منم نفهمیدم آخر این خودت باش یعنی چه؟
تنها چیزی که میتونم از این جمله دستوری برداشت کنم اینه که ئقتی درشرایطی هستی که میتونی تظاهرکنی یا میتونی صادق باشی و حرفی رو بزنی یا کاری رو بکنی که توی ذهنته ، راهِ دومو انتخاب کنی.
البته بارم خیلی روشن نیست... اصلا ممکنه تظاهر جزءی از خودت باشه...

فعلا نظرم اینه که یا همه ما همین الان خودمونیم ، یا هیچکدوم خودمون نیستیم...

+ آهنگ جالبی بود ، خیلی خوب میشد با لیریکش ارتباط برقرار کرد. ممنون :)
پاسخ:
منم بیشتر همون برداشت رو میکنم. بیشتر در مذمت "تظاهر" به کار میره این جمله. یا مثلا در مقابل سنت های غلط جامعه. مسئله اصلی دقیقا همونجاست که اشاره کردین، "خود" ما کی هستیم و چه چیزهایی در ذات ماست؟ طبیعت ما چیه؟ چطور باید باهاش برخورد کنیم؟ اینها باز هم از اون سوالات "کلی" هستند که سالهاست به تفصیل دربارشون بحث شده. این روزها من حس میکنم ما خودمون هستیم ولی این "خود" خیلی هم موجود خاصی نیست. فقط یه ماشینه که با طبیعت و فرهنگ برنامه نویسی شده انگار.

+خواهش میکنم. ممنون که گوش دادید :)
این پست و آن آهنگ من رو برد به سال های نه چندان دور... شب هایی که با متالیکا روز و روزهایی که با قطعاتش شب می شد. متالیکا، پینک فلوید و ... چنان موسیقی هایی ارایه می دهند که تصور آدمی را درباره ی هر موسیقی به طور کل، تغییر میدهد. طوری که بعد از اینها هیچ وقت گوشم بدهکار گروه ها و خواننده های ضعیف و بی ابتکار ایرانی و غربی نشد.

پ.ن: نابخشوده ی دو را هم اکیدا توصیه می کنم، در سه گانه ی نابخشوده ها، به نظرم چه از حیث لیریک و چه از جهت موزیک، آیتی در میان کارهای متالیکاست و چه حیف که بعدش هوس ساختن نابخشوده ی سه به سرشان زد! 
پاسخ:
نکته ی دلچسب کامنت شما برای من اینه که من اصلا متالیکا رو به پیروی از علاقه شما دنبال کردم!:)) چند ماه پیش پستی گذاشته بودم و شما هم لطف کردید و در جوابش متن مفصلی نوشتید، در ضمن اون پستی که گذاشتید nothin else matters رو هم پیشنهاد کردید. همون موجب شد که خیلی جدی سراغ متالیکا و موزیکشون رو بگیرم. و جدا چه خوب که شناختمشون.
خلاصه ممنون از معرفی متالیکا! :)
حتما سراغ ترک به ترک آلبوم هاشون خواهم رفت. نابخشوده ی دوم رو هم خیلی دقیق تر و مستاقانه تر گوش خواهم داد مسلما... سومی رو هم سعی میکنم سرسری ازش بگذرم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">