شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

آن مرد معلول بیچاره به من میگفت: آه! تنها یک بار! کاش تنها یک بار بتوانم به گفته ی ویرژیل «آن را که از عشقش میسوزم، هر که میخواهد باشد» در میان بازوانم بفشارم... به گمانم پس از چشیدن طعم چنین لذّتی، آسان تر خواهم توانست برای همیشه از چشیدن طعم لذّتهای دیگر چشم بپوشم؛ و آسان تر تن به مرگ خواهم داد.
به او گفتم:_ ای بیچاره! اگر یکبار طعم چنین لذتی را بچشی، آرزوی بیش از آن را خواهی داشت. هر چه هم شاعر باشی، تخیّل در این گونه امور، کمتر از خاطره زجرآور است.
دوباره گفت: گمان میکنی که میتوانی با چنین سخنانی دلداری ام دهی؟

مائده های تازه، آندره ژید، مهستی بحرینی


حاشیه:
گفتم شاید فکر کنید مخصوصا دارم پاره هایی از کتاب رو که درباره ی هوسناکی و لذتجویی حرف میزنه انتخاب میکنم! واقعیت اینه که در کل کتاب از چنین مضامینی صحبت میشه. آندره ژید در جایی خیلی کوتاه حق مطلب رو ادا میکنه:

"آه! ناتاناییل، تصور ذهنی من از زندگی این است:
میوه ای خوش طعم و بو، بر لبانی سرشار از هوس."

و در تمام سطر های کتاب همین تصویر سیاهی میزنه.

برداشت من اینه که باید لذتخواهی و کامجویی رو به عنوان یکی ارکان زندگی واقعی پذیرفت. تمام موجودات زنده چنین سمت و سویی دارن. انسان باید صادقانه بپذیره که چه نیاز ها و شهواتی دربرش گرفته و اول با طبیعتش کنار بیاد تا بتونه از بطن همین طبیعی بودن انسانیتش رو متولد کنه. طوری که در پیشگفتار کتاب آمده:

"نکته ای دیگر: برخی نمیتوانند یا نمیخواهند در این کتاب چیزی جز ستایش امیال و غرایز ببینند. به گمان من چنین نظری تا حدی ناشی از کوته بینی ست. من خود هرگاه این کتاب را میگشایم، بیش از هرچیز در آن ستایشی از وارستگی میبینم... از برکت همین آزادگی بود که بعد ها توانستم به آیین انجیل بگروم تا بتوانم با فراموش کردن خود، به تحقق کمال خویشتن، حد اعلای سخت گیری نسبت به خویشتن، و نامحدود ترین مجال خوشبختی دست یابم."

مسلما تمایل سخیف خودم رو به خوندن شرح پرسه های هوس آلود ژید انکار نمیکنم! و تمام اونچه که از نسبت جوانی و لذت و آلودگی میگه برای من به طرز ترسناکی اشتعال آوره. و فکر کنم برای هر کسی توی این سن و احوالات همینطور باشه. به علاوه این کتاب پره از توصیفات و آفریینش های بی نظیر ادبی که من رو به وجد می آرن، منتها روم نمیشه بذارمشون اینجا! خودتون باید بخونیدش واقعا.



پ.ن. و درنهایت به توصیه ی خود ژید عمل میکنیم. "کتابش را به دور می افکنیم". که این هم حرفی بود از میان تمام حرفهایی که زده شده. گرچه افکارش همچنان و همیشه ادامه خواهد داشت.

۹۶/۰۷/۱۲
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۲)

۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۰:۳۱ ستــ ـاره
من هم تمایل سخیف خودمو انکار نمیکنم
واجب شد این سری رفتم خونه از تو کتابخونه درش بیارم و بخونمش و ببینم چجوریه...
البته چند صفحه اولش رو خیلی وقت پیش خونده بودم ، اما یکم آسمانی به نظر رسید ، رهاش کردم.
پاسخ:
خیلی خوبه، حتما برید سراغش. و اتفاقا به طرز ترسناکی زمینیه!
۱۲ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۷ ستــ ـاره
آره احتمالا برداشت اولم از آسمانی بودن اشتباه بوده :)
حتما میخونمش. ممنونم ازت 🌹
پاسخ:
حالا آسمونی بودن اونقدرها هم بد نیست ها! خودتون که میدونید "زمینی بودن" چقدر بار سنگینیه :)
خواهش میکنم. ممنون از شما که همیشه لطف داری.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">