شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

فیزیولوژی دلتنگی

جمعه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۰۲ ق.ظ
درباره ی "پرده ی جنب" خوندیم اون سال. دوم دبیرستان. یه پرده ی دو لایه بود که حوالی ریه ها رو می پوشوند. فشار منفی میون دو لایه ی جنب، شش ها رو باز نگه میداشت. منقی تر شدن فشارش توی دم و بازدم نقش داشت. حالا نیومدم راجع به فیزیولوژی و این چیز ها حرف بزنم، اصلا زیاد هم یادم نمی آد که چی بود پرده ی جنب. ولی یادمه میگفتن وقتی پرده ی جنب سوراخ میشه، فشار منفی مکش ایجاد میکنه. هوا رو میکشه داخل حفره ای که ایجاد شده. هوا که می آد داخل، ریه ها جمع میشن. مچاله میشن، نمیتونی نفس بکشی. 
هرسال "اون" می آد؛ میگن دلتنگی، پاییز، هرچی... اون میشه حفره، من میشم پرده ی جنب؛ اون می آد و خلائی که توی خودم مخفی کردم رو، بیرحمانه رو به دنیای بیرون باز میکنه. من هم همیشه با درموندگی هرچی که بتونم رو میکشم توی این حفره. شاید این خلاء پر بشه. _ یعنی میگم بالاخره همه "حفره" ها، جای خالی یک "چیزی" هستند دیگه؟ چیزی که قبلا بوده و حالا کنده شده. چیزی که قبلا بوده و حالا نیست_ ولی این حفره از اول حفره بوده. با چیزی پر نمیشه. با "هوا" پر نمیشه. فقط ریه هام رو مچاله میکنه. فقط نفس کشیدن رو سخت میکنه. فقط پیر میکنه. هر سال این موقع ها یه گندی میزنم.
امشب هم زیادی شبه. خیلی شبه.
 
هیچ وقت فکر نمیکردم دلم برای خانه ی منفور قبلی تنگ شود. حالا دلم تنگ شده. برای چشم انداز پنجره ی اتاقم. پاییز، بعد از ظهر ها، بعد از خوردن زنگ آخر و خوابیدن سروصدای بچه ها، پنجره ی من رو به حیاط خالی مدرسه باز میشد، توی تاریکی عصر پاییز. و اون تک پنجره ی روشن یکی از کلاس ها روی پیکر مات و تیره ی ساختمون مدرسه. میخواست یه چیزی بهم بگه. صداش توی کوران ساکت و مبهم پاییز گم میشد.
 
جمعه سی و یکم شهریور، ساعت دو و خرده ای نصفه شب. با این پس زمینه
 

دریافت
۹۶/۰۶/۳۱
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۴)

همیشه با خودم میگویم ، امان از دست این ساعتِ دو خورده ای نصفه شب!!!
پاسخ:
به قول خودتون چه شبایی که اینطور سحر میشه ولی خب سحر میشه آخرش...
:)
۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
هیچ وقت درس زیست شناسی رو دوست نداشتم!!
دلتنگی چیز عجیب و غریبیه. یهو واسه اتفاقای عجیب و غریب تر آدم دلتنگ میشه.
پاسخ:
دلتنگی چیز عجیبیه واقعا. ولی من دوستش دارم. نمیدونم این خوبه یا بد.

به‌نظرم این یکی از دوست‌داشتنی‌ترین پاییز‌نوشته‌هایی بود که تو این سال‌ها خوندم.
پاسخ:
و این هم یکی از حال خوب کن ترین کامنتهایی بود که تا حالا گرفتم. خیلی خیلی ممنون.
چه بد که اینقدر دلتنگ و گرفته بودی ...
پاسخ:
چه خوب که شما دوستان هستید که بشه دربارش حرف بزنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">