شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

پاییز

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۳۵ ق.ظ

پاییز برای من غم انگیز نیست. بیشتر مرموز است. بچه که بودم پدرم خیلی توصیه میکرد پاییز که می آد لباس گرم تنم کنم. میگفت به قول قدیمی ها: «پاییز دزده». یعنی توی پاییز به نظر نمی آد هوا اونقدر ها هم سرد باشد ولی به خودت می آیی میبینی سرما خوردی. پاییز، یواشکی سلامتی آدم رو می دزده.

 راست میگفت. پاییز واقعا دزد است. کلا خیلی بیصدا قدم برمیدارد. آمدنش معلوم نیست. یک جا وسط پیاده روی کثیف و شلوغ شهر قدم میزدم، یک هو نسیم آمد. نسیمش مال تابستان نبود. سرد بود. گرد و خاک بلند شد. هوا گرم بود ولی رشته های سرما هم توی فضا پیچ و تاب میخوردند_ شاید دمبال یک بچه ی بی احتیاط میگشتند که مریضش کنند_ یک برگ قهوه ای از چنار تنومند کنار خیابان کنده شد. در هوا دنبالش کردم که چطور  می رقصید و خیلی نرم جلوی یکی از مغازه ها ، همانجا در حاشیه پیاده رو آرام گرفت. کنار برگ های خشک دیگر. ناخودآگاه سرم را بالا گرفتم که از حال درخت ها خبر بگیرم. دیدم اوضاع آنقدرها هم خراب نبست. کله ی درخت ها هنوز پرپشت و سبز بود. فقط کناره هایش به سرخی و زردی میزند. درست مثل موهای میانسالی مرد ها. مثل کله ی پدرم. 

آمدن پاییز را بیشتر از آسمان میفهمم.

آسمان، میشود یک کهنه پارچه ی نمدار و آبی رنگ که خدا گذاشته روی پیشانی سوزان تابستان. مثل مادری که بچه ی تب دارش را پاشویه میکند. این نم لعنتی هم خیلی مبهم است. توی تاروپود فضا پر از نم و نا میشود. این حس را میشناسم. با آرمین رفته بودیم انقلاب. دنبال کتاب کمک درسی میگشتیم. سال بعد کنکور بود. سر از این پاساژ های کهنه ی زیرزمینی در آوردیم. عصر بود. هوا سمت تاریکی میرفت. نور بی رمق مهتابی ها، دوز ابهام پاییزی را دو برابر میکرد. نفهمیدم چی خریدیم و چی کار کردیم و چی گفتیم. فقط خاطرم هست آن روز، برگشتنی فقط nice to meet u یانی گوش میدادم. خیلی توی فاز یانی بودن اون موقع ها. هوا هم بدجور پاییزی بود. این آهنگ هم حس غریب پاییز گرفت.

هف هش ساله بودم. یک روز عصر که داشتم از کوچه ی کنار مدرسه رد میشدم سروصدای بچه ها به گوشم خورد. نجیب را دیدم. پسربچه ی افغانی که پدرش سرایدار مدرسه ی ما بود. بچه های کوچه جمع شده بودند، با بعضی ها همکلاسی بودم. دو تا پاره آجر گذاشته بودند برای دروازه و داشتند فوتبال بازی میکردند. نجیب برخلاف سنش خیلی بزرگ منش بود. میدانست من خجالتی ام و جرأت ندارم بخواهم من را بازی بدهند. خودش اصرار کرد که بیا با ما بازی کن. به زور من را کشاند توی کوچه. از همان روز پای من به کوچه باز شد. پاییز بود. عصر ها از خانه میزدم بیرون. پرت میشدم توی همان فضای مبهم پاییزی، با توپ پلاستیکی دولایه تا شب پرسه میزدیم و فوتبال بازی میکردیم. گیم نت میرفتیم. حرف میزدیم. هفت سنگ بازی میکردیم. 

مدرسه راهنمایی ما یک هفته شیفت صبح بود یک هفته شیفت بعدازظهر. اوایل سال تحصیلی، توی شیفت بعدازظهر، زنگ آخر که حوالی پنج و نیم میخورد، حال و حوصله دویدن نبود. توی حیاط مدرسه، دل تنگی و پاییز سنگینی میکرد. باز هم هوا مبهم بود. تاریک و روشن بود. با نیما که پای پیاده تا خانه میرفتیم تقریبا تاریک تاریک میشد. همیشه حسم میگفت یک چیزی کم بود. عطش یک چیزی بود. دل آدم تنگ میشد.

پاییز که می آد من توی این خاطره ها غرق میشم. همیشه هم چیزی کم است. همیشه جای یک چیزی خالیست. همینش به نظرم مرموز می آد.

 


دریافت

۹۶/۰۶/۰۸
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۳)

۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۳۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از اول شهریور میگن پاییز در راه است! این درحالیه که من از بس گرمم هست هیچ بویی از پاییز به مشامم نمیرسه! وقتی هم که پاییز میرسه، جوری زود تموم میشه که انگاری زمستون دنبالش کرده.
پاسخ:
بهتر! پاییز نباشه افسردگی هم نمیگیرید:/
به هرحال بستگی به محل هم داره دیگه! طرف ما که زمین پر از برگ شده...
پاییز دزد است و مبهم است. پاییز قلبِ خوش بین مرا دزدید ...
پاییز مبهم است ، حس هایش هم همه مبهم است.... اتفاقاتش مبهم است...
پاییز آدم را شاعر میکند ... باید مراقب بادهای پاییزی بود ، خودت سرما بخوری هیچی ، دلت سرما نخورد ، فکرت سرمانخورد...

شاید همه اینها فقط درمورد خودم صدق کنه D:

پاسخ:
شاید. نمیدونم. اگه به حس باشه فکر میکنم همه این حس رو تجربه میکنیم. بحث تجربه ها و زیسته ها که به میون میاد متفاوت میشیم.

پ.ن
فکر و دلم که نه خوشبختانه، ولی خودم که بدجور سرما خوردم -_-
کجایی پسر 
پاسخ:
اینجام

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">