شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

خداحافظی موقت از صفات بارز آن حضرت بود

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۴۳ ق.ظ
دوسه روز پیش آن بالا، توی سردر وبلاگ یادداشتی گذاشتم مبنی بر خداحافظی موقت و این حرف ها. درواقع آمدم خیلی نرم و بی خداحافظی، فضای مجازی را ترک کنم و همه ی شما دوستان را قال بگذارم. دوسه روز گذشت و همانطور ملاحظه میفرمایید الان اینجام، با سری افکنده، ساعت ۵ صبح، درحال تایپ این سطرها. البته هستم بر آن عهدی که بستم! میخواهم دیگر ننویسم. یعنی مینویسم ولی وبلاگ نع. 
اگر از حال و هوای این روزهایم بگویم، ملالی نیست، شور و تفرجی هم نیست، اصلا هیچ چیز نیست. چیزی شبیه به یک بندباز شده ام این روزها. بر روی بندی راه میروم که دو انتهایش به هیچ کجا کشیده نیست. یک لطفی در حقم میکنید؟ میشود کمی به این موقعیتی که تصویرش کردم خیره شوید؟ «راه رفتن روی بندی مابین دو هیچ.» میتوانید حس کنید یک چنین معلق بودنی را؟ اینکه چطور در عین این تعلیق برای حفظ تعادلم تقلا میکنم؟ این سخت ترین کار دنیاست. بعضی ها میگویند از قضا ما برای همین کار متولد شده ایم. من اما نظری ندارم. چطور میتوانم تعلیق را تصدیق کنم وقتی معلقم. اینجور مواقع آشفته میشوم و با ولع به کلمات متناقض فکر میکنم. یاد آن شعری می افتم که محمد نوری میخواند: مستی تو ساقی، هشیاری تو ساقی، پیدایی تو ساقی، پنهانی تو ساقی...

این کمالگرایی هم آزارم میدهد. خیلی بدجور از خودم و از طرز نوشتنم متنفر میشوم گاهی. منصف باشم خیلی هم بد نمینویسم ها! ولی به هرحال نمیتوانم بگویم قلم پخته و متشخصی دارم. واقعا نمیتوانم. این کمالگرایی هم نمیگذارد تا به آن حد از بسندگی نرسیده ام یک آب خوش از گلویم پایین برود. 
میدانم زر مفت میزند. کمالگرایی را میگویم. الکی میگوید که اگر خوب بنویسی بیخیالت میشوم. برایش هرگز چیزی خوب یا کافی نیست. همیشه آن بالادست ایستاده، دست به کمر، عبوس و ترشرو سرت داد میزند و تحقیر میکند. ازت پیشروی میخواهد اما با مشت و لگدی که حواله ات میکند عملا درجا نگه ات میدارد.
 میدانید چرا کمالگراها درمان نمیشوند؟ چون نسبت به روند درمانشان هم کمالگرا هستند. باید اول تمام فرآیند درمان را با تمام جزییات از بر کنند و بر همه ی مباحث نظری رواندرمانی مسلط شوند. ته و توی ماجرا را که درآوردند حالا خیلی تر و تمیز باید تمام مراحل و ابعاد درمان را به طور کامل و بدون لغزش طی کنند وگرنه درمان نمیشوند. با کوچکترین شکستی دوباره برمیگردد و از اول درمان را شروع میکنند. کلا به قول دوستمان مریم، به کاررفته ترین جمله ی ما کمالگراها این است: «از اول!» تا یک جای راه شکست خوردیم میگوییم: اه گند خورد توش! از اول شروع میکنم. با همین جمله ی «از اول شروع میکنم» ، من پنجاه بار درس اول زیست شناسی سال دوم را خواندم. چون هی از اول برای کنکور خواندن شروع میکردم. «تار عنکبوت همیشه برای آدمی جالب توجه بوده است. مقاومتی که هریک از این تار ها دارند نسبت به قطرشان بسیار زیاد و بی همتاست و فلان و فلان و فلان و فلان...» این طور شد که دو سال آزگار از کل زیست دبیرستان فقط درس اول زیست سال دوم را خواندم.
اصلا میدانید چیست؟ فرض کنید روزی تناسخ اثبات شود. مثلا دانشمندان ثابت کنند ما بعد از مرگ در قالب آدم دیگری یک زندگی جدید را شروع میکنیم. آن موقع دنیا پر میشد از یادداشت های خودکشی ما کمالگراها با این مضمون که «اه گند زدم! یه بار دیگه» 
سرتان را و چشمتان را درد نیاورم. این بود داستان خلاصه. مدتی نمینویسم ولی از خواندنتان نه میخواهم و نه میشود صرف نظر کنم. آنقدر افکار شما دوستان به من نزدیک است که میدانم اگر من دغدغه ای داشته باشم و درباره اش ننویسم حتما شما در وبلاگتان می‌نویسیدش. آن موقع من هم می آیم و «جانا سخن از زبان ما میگویی» گویان کامنت میگذارم. اصلا بگذار افکارم را در قالب کامنت بنویسم. بیخیال این وبلاگ_که مثل خانه ام است_ میشوم. آواره میشوم. میشوم یک دوره گرد. ژنده پوش و خنزر پنزر بر دوش، با یک گاری کهنه پر از کلمات به وبلاگ های شما سر میزنم!:-)
۹۶/۰۵/۰۵
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۹)

۰۵ مرداد ۹۶ ، ۰۶:۴۷ حضرت کازیمو
منم دوست دارم وبلاگم را حذف کنم اما اراده آقا اراده
پاسخ:
ببین! تو الان اون شبحه ای که "قلم به دستم می‌گذارد و دست بی‌توانم را روی سپیدی معصومانه‌ی کاغذ سر می‌دهد." داری اینجا کامنت میدی... برو بخواب چند ساعت بعد که کازیمو شدی بیا با هم صحبت میکنیم:-)))
قاعدتا باید بگم با حذف وبلاگ چون تویی مخالفم و تو هم قاعدتا من رو به ابتذال محکوم میکنی! ولی حقیقتا از خوندن نوشته هات لذت میبرم، سعی کن همینطور بی اراده بمونی دوست عزیز.
همینکه میخونی و کامنت میذاری میدونی چقدر ارزشمنده؟ کامنتات مثل یه پست خوبن.

کمال گرایی تونسته آثار فوق العاده رو خلق کنه میدونستی؟ 
و البته کافکای کمال گرا رو میشناسم که به زحمت اثر یا داستانی رو تموم کرده و رمان هاش همگی ناقصند! مینوشت و پاره میکرد ، مینوشت و میسوزاند...
هنرمندانی بودند که آثارشان دیوانه کننده بوده و باز خودشان از خودشان ناراضی!
انسانی که از خودش راضی بشه ، بگه همین خوبه و کافیه ، بعید میدونم بتونه آدم متفاوت و جالبی باشه...
هر چند این کمال گرایی هم باید یاد بگیریم چطور باهاش برخورد کنیم ، بتونیم از جنبه های مثبتی که داره استفاده کنیم و اونجاها که قراره اذیتمون کنه رو شناسایی کنیم و سعی کنیم اونجاها خردمندانه تر عمل کنیم. 
بنظر من اگر تو کمالگرا نبودی شاید اصلا مطالبت رو نمیخوندم ! مطالبت میشد مثل اکثر بلاگای دیگه . خوشحالم که کمالگرایی و میدونم میتونی بیشتر خودتو روانکاوی کنی و از این ویژگیت استفاده های خوبی بکنی
پاسخ:
مثل همیشه شرمنده کردید من رو. لطف دوستانی مثل شما و این دنیاهای مشترکه که من رو وابسته میکنه به این جا.
ممنون از نظرتون... منظر جدیدی بهم دادید یه جورایی. مثل اینکه حق با شماست. تابحال این طور به نتایج کمالگرایی توجه نکرده بودم. به یک اعتبار این ذهنیت بد و آزاردهنده ست و به یک اعتبار پیشرانه ی آدمه. شاید اصلا کمالگرایی مطلقا خوب و درسته. یکی از دوستان دیگه هم چند وقت پیش چنین نظری داشت... شاید من باید یقه ی خود پرتوقع و تنبیه گرم رو بگیرم...
با این همه همیشه فرامتنی هم هست. پشت این تصمیمی که گرفتم یک آدم وجود داره با تمام تجربیات و آلام و امیدهای خودش در زندگی واقعیش. زیر این ذهنیت های متغیر ما آدما یه دنیای عجیب و وسیع  با ریشه های در هم پیچیده ست که به این راحتی ها نمیشه کاویدش.... باید یه مدت برم اونجا اوضاع رو مرتب کنم:-)
تا یادمه داری میری :))

ولی رفتن خوبه. تجربه جدیدیه. ولی کمالگرایی آخر عاقبت نداره برادر :))
پاسخ:
آره به طور میانگین هر ۳ ماه یه وبلاگ عوض کردم:-)))))  حالا منصف باشیم شوما هم خودت ید طولایی داری ها :دی

هوم. دارم با خودم کنار میام. 


۰۵ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
تا حالا به این فکر نکرده بودم که چه خوبه که فقط یه بار فرصت زندگی داریم!!
پاسخ:
آره... و یجورایی خوبه که همه چی انقدر دست نیافتنیه....

من همینجوری همه ی دوستامُ؛ بیشتر از صد نفرُ قال گذاشتم ! یوهاهاها !! هرچی از اول عمرم جمع کرده بودم :D

البته نه تو فضای مجازی !


" فرض کنید روزی تناسخ اثبات شود. مثلا دانشمندان ثابت کنند ما بعد از مرگ در قالب آدم دیگری یک زندگی جدید را شروع میکنیم "

کاش راجع به این، " آوخ " یه پست بذاره ... !


من روم نمیشه بگم کمال گرایی چه بلاهایی سرم آورده !!

اما خوشحالم یه نفرُ پیدا کردم مث خودم ! نمی دونم چرا این کمال گراها تعدادشون کمه :-/ :D


تو هم نمی خوای بنویسی دیگه ؟! :)))

آخر ُ عاقبت بلاگر کمال گرا :D

پاسخ:
جدی بیش تر از صدتا دوست داشتید؟ من جای شما بودم میزدم تو کار بازاریابی شبکه ای به جای اینکه قالشون بذارم:-))

درمورد چی؟ موضوع علم و تناسخ؟ آره جالبه. البته من این رو به عنوان فرض محال مطرح کردم. به نظرم علم حدود مشخصی داره.

هوممم. باس یه جا جمع بشیم دورهم بشینیم واسه ترک این معضل... 
_پرهام هستم یه کمالگرا 
_ سلااام پرهام! 
_من دو ماهه که پاکم
_ماشالا پرهام!
:-))))

نمیدونم الان که مصمم ننویسم دیگه... خدا آخرعاقبتمون رو به خیر کنه:-)

کامنت من کو آقا ؟!

همینجا بود؛ خیلی مظلوم، بدون هیچ مورد منکراتی ُ اینا ! :D

هرچه زودتر برِش گردونید لطفاً :D :-"

پاسخ:
اتفاقا منم تعجب کردم چرا غیب شد اون کامنت! فکر کردم چون بدون اکانت نظر دادی تایید نشده ولی ظاهرا رفته بود توی هرزنامه ها نمیدونم چرا:/ این تبلت ما سکته ایه یه کم... شرمنده :-)

با اونا به هر کاری می زدم، تهش ورشکستگی بود ! :D


خب،
اطلاعات من برا 2500 سال پیشِ :D

اما افلاطون تو کتابش نوشته که سقراط تناسخُ قبول داشته ! و سقراط اثبات هم می کنه تناسخُ !!

یه فیلمم دیدم که بر اساس همین تناسخ بود ... !

البته من خودم باورش ندارم هنوز ! اما فکر نمی کنمم فرض محال باشه !!

می تونه مثلاً یه چیز اثبات نشده باشه، اما فرض محالِ واقعاً ؟!

اگه اینجور باشه که من خیلی از ماجرا پرتم !!

پاسخ:
:))))

جل الخالق! خب ظاهرا من خیلی از ماجرا پرتم! نمیدونستم انقدر موضوع جدیه. با این حال بحث فلسفه ی علم مطرحه به نظرم، منم گفتم فرض محال یعنی خیلی نمیتونم بپذیرم که علم روزی به چنین نتایجی برسه. شما به پزشک ها نگاه کنید...  انسان رو در ناتورالیستیک ترین قرائت خودش بررسی میکنن ولی نمیتونن ادعا کنن که منشا آگاهی انسانی همش مغز و تازه بعد از مرگ همون آگاهی به بدن دیگه منتقل میشه.... خیلی از پزشک ها مذهبی اند.
من که اصن بیمار روانیم بحثم جداس
پاسخ:

الان باس ایرانی بازی دربیارم و متقاعدت کنم که من از تو بیمار ترم!! ولی جدا یه وسواس وحشتناکی دارم نسبت به نوشتن....

:)
پاسخ:
ما که زورمان به کمالگرایی منفی نرسید آخرش! خوبه که شما همچنان مینویسید(:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">