شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

مهمان داریم، چه مهمانی!

پنجشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۲۰ ب.ظ

گفتگو های مهران مدیری با مهمانان برنامه اش را دوست دارم. اصلا همین گفتگو های جذاب است که برنامه ی «دورهمی» را خواستنی میکند. مدیری اغلب سوالات سختی میپرسد. همیشه هم از مهمانانش انتظار پاسخ سرراست و صریح دارد. هرگز تن به  مسامحه نمیدهد. پاپی میشود و تا آن «اعتراف تلخ»را از مهمانش نگیرد پا پس نمیکشد. شده مهمان اسم و رسم دار برنامه اش را از خجالت سرخ میکند یا حتی آن اوایل که با ماشین اصلاح، کلّه ی ملت را کچل میکرد! 

سوالات مدیری فقط از حیث شیطنت آمیز بودن یا شخصی بودن سخت و جذاب نیستند. خیلی از سوالاتش از جنس همان دغدغه های عام انسانی اند. سوالاتی که میتوانند هر آدم دیگری را درگیر خود کنند و نه فقط مهمان سلبریتی برنامه را.(از طرفی چون بنده یک «سلبریتی درون» دارم همیشه همپای مهمان برنامه به سوالات مدیری توی دلم پاسخ میدهم!)

پرسش ثابتی هست که مهران مدیری از تمام مهمانانش میپرسد: «احساس خوشبختی میکنی؟»

سوال عجیبی است. خوشبختی دقیقا چه تعریفی دارد؟ چه متر و معیاری برای خوشبختی هست؟ 


بچه که بودم، بزرگتر ها در گوشم خواندند: «و آنها به خوبی و خوشی تا اخر عمر زندگی کردند». در همان دوران کودکی برایم جالب بود که چرا تمام قصه ها به این جمله ی دلخوشکنک ختم میشوند؟ مگر میشود تا آخر عمر به خوبی خوشی زندگی کرد؟ یعنی مثلا دو عاشقی که به وصال هم رسیدند، هیچ وقت در زندگی مشترک دعوایشان نمیشود؟!


در سطحی ترین و به نظرم مشمئز کننده ترین حالت ممکن، میتوان خوشبختی را مترادف با رفاه دانست. منظورم از رفاه همان رفاهی است که با  شغل خوب وهمسر خوب و درآمد خوب و مسافرت و ... مراعات نظیر میشود. رفاه به معنای ارضای غریزه ی لذت خواهی. شدیدا معتقدم که تمام اینها وسائل معاشند و راهی به عمق زندگی نمیبرند. شاید خوشبختی همان زندگی توام با آرامش باشد اما آرامش یعنی چه؟ ما چه ناآرامی هایی داریم جز همان نیاز های جسمی و عاطفی؟ نیاز هایی که رفع شان ما را به آرامش میرساند. آن هم آرامشی مقطعی که میتواند با یک «حادثه» از بیخ و بن متلاشی شود. 


گاهی به نظرم میرسد دلیلِ اصلیِ اینکه من به دنبال چرایی زندگی هستم، این است که میخواهم از چگونگی زندگی ام بگریزم. حالا که نتوانسته ام به آن کیفیت ایده آل در زندگی برسم دارم به دنبال چرایی میگردم. شاید میخواهم نیازم به مقبولیت را از این طریق ارضا کنم. اما «چگونگی ایده آل» را چه کسی تعیین میکند؟


به نظرم «خوشبختی» با «خوشحالی» فرق دارد. آدم میتواند از رفع نیازهایش خوشحال باشد اما خوشبخت نباشد. خوشبختی شاید آن وضعیتی باشد که انسان تکلیفش با زندگی مشخص است. میداند به دنبال چه میگردد و حتی از نیازهای جسمی و عاطفی اش در این راه میگذرد... خوشبختی شاید نه به معنای «وصال» که به معنای «در راه بودن» باشد.

نمیدانم... از طرفی پا به دوران جوانی گذاشته ام. به لحاظ زیستی، جوانی یعنی دوران اوج بهره وری از "خاصیت زنده بودن". جسم انسان به طور کامل برای زیستن مهیاست. نمیتوانم دربرابر غرایزم بایستم. گاهی نمیتوانم خودنمایی نکنم. نمیتوانم حسادت نکنم. نمیتوانم امیال پستم را سرکوب کنم. نمیتوانم از تمنیات غریزی ام چشم بپوشم. تمنیاتی که طبیعت میلیونها سال زحمت کشیده تا بذر هر کدامش را درون من بارور کند. بذر هایی که در این سن ریشه میدوانند و به وجود آدم چنگ میزنند.


دبیرستانی که بودم، وقتی کتاب ادبیات سال سوم را میخواندم، خیلی با این بیت حال میکردم. نمیدانم چرا.

دست هوا به رشته ی جان بر گره زدست/نزد گره گشای هوا میفرست


میخواهم هدیه ای به شما بدهم. به شما رفقایی که دوستتان دارم. هدیه ای به بهانه ی همین ایام مزخرف که همه جا پر میشود از تعارفاتی که اغلب هیچ حس و معنایی در ورایشان نیست. من امّا قسم میخورم که از روی علاقه و احترام و با یک عالمه ذوق و شوق این هدیه را به شما میدهم. هدیه ای که شاید حسابی کهنه و دستمالی شده باشد و ای بسا که تمام آدمهای دنیا آن را در تاقچه ی ضمیرشان داشته باشند. هدیه ی من به شما یک «سوال» است. 

خوشبختی یعنی چی؟

سوالی که میتواند به سوالاتی از قبیل اینکه «اصلا چرا باید به دنبال خوشبختی بگردیم؟» و «آیا میتوان خوشبخت بود؟» گره بخورد.

این سوال را به شما هدیه میکنم. این درد را شاید. سال نو هم مبارک.


رونوشت:ابراهیم ابریشمی, ستــ ـاره, ___ سلوچ, منتظر اتفاقات خوب (حورا), sina S.M ,هلما ..., masi Rika, ر. کازیمو , maryam !, (آقای آئینه)msa , نارِن° جی, خور شید,شکوفه . , Avilet, بئاتریس‍ـــــ ـــ ــ ـ ـ,  الکس وات, چراغ,  Lumière,گزافــِ, حیران(الف.واو), آقای سیاهکالی(در انتظار گودو)


بروزرسانی: پاسخ ارزشمندی که آقای ابریشمی در این باره نوشتند:اینجا

                پاسخ دلنشینی که دوست خوبم«___ سلوچ» در این باره نوشتتد:اینجا

                 و بسیار ممنونم از ر.کازیموی عزیز...:اینجا

                 ممنون از مریم، دوست همیشگی و قدیمی: اینجا

۹۵/۱۲/۲۶
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۷)

مرسی از هدیه ت پرهام،

درگیر کرد منُ :دی

باید وقت بذارم بیشتر بهش فکر کنم !

هیچی نمی دونم در جواب این سوال !

پاسخ:
خواهش میکنم. 
منم هیچ جوابی ندارم! همین که میگید درگیر شدید و بهش فکر میکنید یعنی هدیه رو پذیرفتید:)
از این بابت ممنونم.

+چرا پست آقای ابریشمی رو نمیخونید در این باره(با اجازه ی خودشون البته!)
۲۷ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۲۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
همیشه وقتی این سوال از مهمان دورهمی پرسیده میشه، منم باهاش درگیر میشم و آخرش هم نمی تونم جواب صریح و درستی بهش بدم. احتمالا دلیلش هم همونطور که گفتید ندونستن معنی خوشبختی باشه!!
ممنون بابت هدیه ای که لااقل چندساعت تفکر رو برامون به ارمغان میاره. سعی میکنم تو این شلوغ پلوغی های آخرسال بهش فکربکنم!
پاسخ:
آره انصافا بد موقع مطرح این سوال:)))
این هدیه است یا شروع بدبختیه دوست من؟:))
پاسخ:
:))
به هدف شوم من پی بردید! 
یه ضرب المثل انگلیسی هست که میگه: !Misery loves company
۲۸ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۴۰ بئاتریس‍‍‍ــ ــ ـ
برای کنجکاوی رونوشت رو خوندم و شگفتانه با اسم خودم هم مواجه شدم.
هدیه رو میچسبونم به گوشه آینه :-)
پاسخ:
رونوشت مطلب به وبلاگای موردعلاقم بود. وبلاگایی که دنبالشون میکنم.
خیلی هم عالی!
+خوش اومدید به اینجا:-)
دقیقا حرفی که الف واو زد :)

تیر خلاصم بود این پستی که گذاشتم دیگه :)
پاسخ:
:)
چقدر خوشحالم کردید!
تا حالا همچین سوال منهدم کننده ای بهم هدیه نشده بود!:)
ازون دست سوالاییه که باید قبل خواب بهش فک کنم...
اگه به نتیجه ای رسیدم حتمن متعاقبن اعلام خواهم نمود!:)
مرسی بابت درگیر کردنمون!:)
پاسخ:
این هدیه مثه این فیلمای مافیاییه که طرف یه ماشینِ آخرین مدل هدیه میگیره با سوییچی که بهش روبان بسته شده... بعد طرف خوشحال و خندان میره پشت فرمون میشینه و استارت رو که میزنه... (صدای انفجار!)

البته الزامی به پاسخگویی نیست ها! فقط قصدم همون انهدام بود! دوستانی که لینک کردم درواقع منت گذاشتن و از روی لطف نوشتند پاسخشون رو.
روش فکر کردم اما نتونستم چیز خاصی بنویسم راستش... الان تو فاز تف به این زندگی و اینحرفام آخه. به زندگی نرمال که برگشتم و نک و نال هام تموم شد می نویسم :))
+مرسی 
پاسخ:
البته گفتم، همین که کمی روی این سوال فکر کنید برام ارزشمنده. نیازی به نوشتن نیست. دوستان هم لطف داشتن که نوشتند.
+خواهش میکنم. امیدوارم فاز فعلیتون تغییر کنه هرچه سریعتر:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">