شوالیه‌ی افسرده سیما

پیوندهای روزانه

بلند بلند فکر میکنیم

دوشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۲۲ ب.ظ
آن بیرون چه خبر است؟ منظورم بیرون از درک ماست. چشم ما بازتاب "چه چیزی" را میبیند؟ زبان ما طعم چه را میچشد؟ چه اشکالی دارد کمی به آدم های اطرافمان شک کنیم؟ مثلا من میگویم که الان به پدر و مادرم شک دارم. این دو نفر فقط توهمند. مثل هوش مصنوعی. مثل شخصیت های بازی اسکایریم! حرف میزنند، فکر میکنند، میخندند، گریه میکنند ولی آدم نیستند. صرفا حاصل ذهن منند. بقیه ی آدمها هم به همین منوال. همه ی آدمهای دنیا فقط در رویای من زندگی میکنند. من تنها هستم. جز من هیچ آدمی در دنیا وجود ندارد. البته من آدم نیستم. دنیایی هم وجود ندارد. من عقلم! یک عقل مه‌گرفته و توهم زده.
نمیدانم توانستم آن لحظه ی "شک" را منتقل کنم یا نه. چه تضمینی هست که من تنها نباشم؟ تنها ی تنها؟ اما از طرفی شاید همه ی ما آدمها یکی باشیم. چرا که نه؟ تنهایی توهم است. آن "بیرون"، همه یکی هستیم. جالب اینجاست که من همیشه با این مصرع سعدی مشکل داشتم، که میگوید "بنی آدم اعضای یک دیگرند". یعنی چه بنی آدم اعضای یکدیگرند؟ الان فکر کنم کمی روشن تر شده ام. با همین شک ساده به آدم های اطرافم دارم به اندیشه ی جالبی میرسم. چیزی دارد از درونم میجوشد. کم کم دارم این ایده ی "وحدت" را میفهمم. اینکه همه میتوانیم یکی باشیم. باید کمی بگذرد. هنوز همه چیز خام است.

در وبلاگ سابقم:

ملغمه

۹۵/۱۱/۰۴
شوالیه‌ی افسرده سیما

نظرات  (۶)

من متاسفانه هنوز موفق نشده‌ام بیرون از درکِ خود را درک کنم! لا ادری
پاسخ:
بدبختی اگه میشد درک کرد که دیگه بیرون نبود:/ این چیزی که نوشتم بیشتر وصف یه سری حالات عرفانی بود که اخیرا بهم دست داد!:دی
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۷ درنگ خاموش
البته شیخ عجل می فرمایند «بنی آدم اعضای یک پیکرند»!

پاسخ:
اتفاقا غرض من از نوشتن پست هم همین بود. همیشه به نظرم "یک پیکرند" صحیح تر میومد تا "یکدیگرند" ولی از دریچه ی اون نگاه خلق الساعه و خام من که اینجا دربارش نوشتم، یکدیگرند هم میتونه درست باشه. 
به هرحال ای کاش دلیل این اعتقادتون رو میگفتید که بیشتر استفاده کنم از نظرتون. اصولا نظرات شما همیشه برام ارزشمند بوده:)
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۸ درنگ خاموش
از آنجا که کامت پیشین را قدری با عجله نوشتم و خواستم شعر سعدی را نجات دهم، شیخ «اجل» را شیخ «عجل» کردم(!) که خواستم همینجا مراتب پوزش و پشیمانی را از آن شیخ عزیز و حضرت عجل که فعلا مهلتمان داده، اعلام بدارم!
پاسخ:
این تعجیل شما در نجات شعر سعدی قابل تحسینه واقعا:)
از این اشتباهات زیاد پیش میاد. منم یه سری مذبوحانه رو نوشتم مزبورانه:دییی
این پستت منو یاد جهشی در علم با مورگان فریمن میندازه :دی
پاسخ:
والا ندیدم اونو.
ولی حدس میزنم این قضیه رو به کوانتوم ربط داده باشه، جدیدا همه چیزو به کوانتوم ربط میدن منم که هیچی سردرنمیارم:/
من که کلن شوتم و فقط می دونم کوانتوم جزئی از فیزیکه، جزئی از فیزیکه دیگه ؟ :‏)‏)‏، اما این برنامه از منوتو پخش میشه، تو هر برنامه چند تا سوالو مطرح میکنه و میره دنبال جوابش ‏!‏
البته اصلن جذاب نیس به نظرم، برا سرگرمی خوبه فقط، اصلن حرفاش قانع کننده نیست :-‏\‏
پاسخ:
والا منم تو این زمینه شوتم:دی آره تو فیزیک نوین بررسی میشه ظاهرا. 
شما حرفاشو چیکار داری؟ من جای شما بودم چشامو میبستم و به همون صدای آرامبخش مورگان فریمن گوش میدادم و لذت میبردم :دی
اره دیگه این پستت یخته کوانتومی بود من خوشم اومد .. وقتی به چیزی نگاه میکنیم در واقع روش تغییر اعمال کردیم . این شالوده ی فیزیک کوانتومه . مثلا برای همین میگن الکترون هم حرکت موجی داره هم خطی و وقتی مثلا بهش فوتون شلیک میشه تا ببینیمش درواقع جهت واقفعیشو از دست میده و در محیط آزمایشگاعی نمیشه حرکت واقفیشو دید و اینا .. بگذریم . جهان هولووگرافیکو بخونی شاید یخته وارد وادی کوانتوم بشی ! اگر نخونی .... باید به همون دروازه های فلسفه چنگ بزنی ! :/
پاسخ:
هوم. این همون بحث عدم قطعیت هاینزنبرگ بود نه؟ 
دارم میزنم تو کار کوانتوم. به هرحال خیلی این روزا ازش بحث میشه دوربرم. 
اوکی سعی میکنم به دروازه های فلسفه چنگ نزنم:/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">